عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
89
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كافران را . مؤمن بگناه آلوده گشته از آن كه دنيا سراى پر غبارست درن و وسخ معاصى برو نشسته ، از دوزخ گرمابهاى ساختند او را ، تا از اوساخ مطهّر گردد و مهذّب شود ، آن گه بمحلّ كرامت و منزل سعادت رسد ، و نيز جوهر آب و گل تا خام بود بىقيمت بود ، چون به آتش بگذشت آن گه قيمت گيرد پيرايهء شراب شود ، حضرت ملوك را بشايد . و گفتهاند حكمت ربّانى بآوردن مؤمنان در آتش ، آنست كه تا جودت عنصر و قوت حال موحّدان بمشركان نمايد ، كه جوهر چون اصلى بود ، آتش آن را تباه نكند ، زر خالص چون كه در آتش نهى آتش آن را تباه نكند ، بلكه روشنتر و افروختهتر گردد ، چنانستى كه با ابليس ميگويد : تو بر طينت آدم تكبّر آوردى كه : « أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً » ، اكنون در نگر تا شرف طينت بينى ، آن طينت بتمكين و تربيت احديّت به آنجا رسد كه دوزخ از وى بفرياد آيد ، كه : « جز يا مؤمن فقد اطفأ نورك لهبى » . و روى ان بعض المؤمنين اذا دخل الجنّة قال أ ليس قد وعدنا ربّنا ان نرد النّار ؟ فتقول له الملائكة انّكم قد وردتموها و هى خامدة . و قيل يورد اللَّه الخلق النّار ثم يجعلهم فرقتين ، فرقة يستغيثون من النّار ، و فرقة تستغيث النّار منهم ، ليتبيّن انّ النّار مأمورة لا تحرق الّا بامر . در بعضى اخبار آمده كه روز قيامت قومى را از امّت محمّد سوى دوزخ رانند ، چون بدر دوزخ رسند مالك ايشان را گويد شما چه قوميد ؟ چون افتاديد به اين راه كه بر شما آثار شقاوت و داغ بيگانگى نمىبينم ؟ نشان بيگانگان آنست كه رويهاى سياه دارند و چشمهاى ازرق ، سلسله بر دست و پاى و غل بر گردن شما را اين حال نيست ، ايشان گويند : نحن العصاة من امّة محمّد ( ص ) . مالك گويد اكنون خود در آتش شويد كه مرا از محمّد پيغامبر شرم آيد كه امت وى را بقهر و عنف بدوزخ اندازم ، ايشان گويند : يا مالك دعنا نبك على انفسنا ساعة ، بگذار يك ساعت كه ما بر خود بگرئيم و ماتم خود بداريم ، كه ما هرگز ندانستيم و ظنّ نبرديم كه ما را به اين